بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم .... به پای سرو آزادی سر و دستی بر افشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم .... که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل .... سرودی خوش بخوان کز مژده صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد .... ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فرو خوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد .... چه پرچمهای گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب .... که ما کشتی در این طوفان به سودای تو می رانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری .... بیا تا حلقه اقبال محرومان بجنبانیم
شقایق خوش رهی در پرده خون می زند سایه .... چه بیراهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم
سال نو بر تمام ایرانیان مبارک باد همراه با بهترین آرزوها

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 17:10 توسط francois
|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 21:49 توسط francois
|

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 7:57 توسط francois
|
دوست من اسمانهای تیره رنگ پراز تنهایی شدند. ستارگان فرو ریختن و سیاهی را عرضه بشر کردند.
دوست من زمین را بنگر که خاکش تیره رنگشده درختان و سبزه هایش خشک شدند.
دوست من کوهها را تما شا کن که سنگهایش متلاشی شدند و برف هایش تبخیر ....
در ان اسمان سیاه در ان سرزمین بی درخت ودر ان محشر ی که کوههایش متلاشی شدند
ماهی ها در برکه ای زندانیند.بنگر به انها که در سکوت خلوت تنهایی عالم مردند .
به مرز های انسانی بنگرخطی از مرگ به همرا ه دارد
دوست من روز ها را می بینی چه زود می میرند و جه زود زنده می شوند
خورشید را می بینی که چه زود خاموش می شود و چه زود روشن می شود.
ثانیه ها را می بینی که در پشت اینه های زندگی به خاموش شدنشان می خندند
می خندند و سر نوشت انسانها را با خود به به خاطره ها می برند
دوست من زندگی در گذر ثانیه هاست .دوست داشتن در عمق خاطره ها جاو دان است.
دوست ها می کوشند و کوششی جاودان دارند
برای یک لحظه دوست داشتن تا در ثانیه ها ماندگار شوند

نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 7:4 توسط francois
|
انسان بی حضور عشق، به سرزمینی بی حاصل می ماند. اگر باران عشق را بر این بیابان بی حاصل بباری، بیابان، باغی سبز و خرم می شود. زیرا فقط عشق است كه تو را یاری می دهد تا در زمین هستی ریشه بدوانی، به وجد و سرور زندگی گره بخوری، خدا را كنار خود حس كنی و خود را بامنبع تمامی ناپذیر هستی مرتبط كنی. فقط در این هنگام شاخ و برگ هایت می رویند، سبز می شوی، سایه ساری برای خسته، صدها آشیانه برای پرندگان مهاجر، طراوتی برای لب های تشنه، حلاوتی برای دهان گرسنه و نوازشی برای نگاه مشتاق زیبایی.
زندگی بی عشق، مردگی است؛ كسانی كه عاشقی پیشه نكرده اند، به فتوای حافظ، باید نمرده بر آنها نماز كرد. اما زندهٔ عشق، هرگز نمی میرد؛ حتی اگر بمیرد، دوامش برای همیشه، بر جریدهٔ عالم ثبت است . مرگ او، لحظهٔ دیدار او با معشوق ازلی است. مرگ او، دروازه ای است كه به روی جاودانگی گشوده میشود.

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 9:0 توسط francois
|